دوتا دختر با مانتوی نازک و تنگ و آستین کوتاه اومدن پیش یه دختر چادری و محجبه ای که صورتش رو با گوشه ی چادر پوشانده بود . بهش گفتند : واااااای تو این گرما داریم تلف میشیم تو گرمت نمیشه با این وضعیتت ؟؟
دختره برگشت و با تبسمی گفت : طاقت گرمای آفتاب رو ندارید از کجا انتظار دارید من به آتش جهنم طاقت داشته باشم و این پوشش رو انتخاب نکنم ؟

وارث فاطمه | 11:50 صبح - شنبه 30/2/91
حجتالاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخصترین ویژگیهای پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیتالله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری میکرد. به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیتالله بهجت، گفتوگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی میشود.
پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیتالله بهجت چه بود؟ حجتالاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفتوگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشههایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی میکردند و نه حتی مدارک و آثار و نامههایی را که از علمای مختلف داشتند و ما میتوانستیم از آن بهره ببریم را نشان میدادند. وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامههای علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمیدانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست. وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست میآوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد میرسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه میکردم. علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن! فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفتوگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانهشان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص میدادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجرهای بود میرفتم و مشغول کارهای شخصیام میشدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون میرفت، با حرفهایش یک تلنگری به من زد. وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمیرسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درسهای فلسفه و ریاضیات و ستارهشناسی و عرفان را خواندهام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم. فرزند آیتالله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی میگویم گوش کن. گفتم آقا میشنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمیدانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت میگویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن. بهجت ادامه داد: تو گفتههایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه میشناسیاش و نه میگذارد که بشناسیاش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیدهام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت میفهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم. ادامه مطلب... |
وارث فاطمه | 3:15 عصر - پنج شنبه 28/2/91
در اواخر سال 89 بود که من یک کاربری در ال فور آی ایجاد کردم یک اتاق مذهبی بود که دررابطه با مسائل اساسی زندگی توسط یه روحانی عالی قدر صحبت میشد در اتاق نه خانمی رو مایک میرفت نه آهنگی پخش میشد و نه فسادی در اون بود کاملا یک اتاق ایده آل برای جوانان شیعه .
ولی مشکلی که ایجاد شده بود این بود که بعضی مواقع مدیر آن اتاق و بیشتر دوستان که در آن حضور داشتند ارتباطشون به کل با این مسنجر قطع میشد.
انقدر مدیر این اتاق مورد اذیت قرار گرفتند که بی خیال اتاق شدند . در همین مواقع یک اتاق شبانه روزی مثلا مذهبی در این مسنجر ایجاد شده بود که همیشه اولین و شلوغ ترین اتاق بود .
اتاقی که بیشتر مدیراش خانمهایی بودند که به اسم مذهبی می آمدند ولی کارهایی که در این اتاق می کردند در شان یک فرد مذهبی نبود . روی مایک می آمدند و در جمع خانمها و آقایان سخنرانی میکردند ، کف اتاق شکلک خندیدن ، قهقهه زدن و غش کردن رو می زدند و با آقایان را دادش خطاب میکردند و آنها شوخیو مزاح می فرمودند. وقتی هم کسی اعتراضی داشت مارک خشکه مذهب را بر روی پیشانیش می زدند و از اتاق پرت می کردند بیرون .
یک مدت گذشت و چند نفر که من هم در جمع آنها بودم با اینها مخالفت کرد و آنها که با مدیر محترم ال فور آی دست به یکی شده بودند شناسه ی من را هم مسدود کردند و بعد آی پی ام نیز مسدود شد .
بی خیال ال فور آی و آن مسئله شدم چون چاره ای نداشتم ، چند ماه پیش آی پی من عوض شد و با ساخت یک آیدی جدید وارد اتاقها شدم ، دوباره رفتم اتاقهای ال فور آی چون چند نفر از دختران مذهبی که با من درددل کرده بودند و از اتاقهای ال فور آی شاکی بودند که در اتاقهای مذهبی آنجا با یک پسر مذهبی آشنا شدم و دچار عشق کاذب شده بودند. طبق معمول آن اتاق مذهبی قلابی اول لیست تشریف داشت چون با حضور پر شور جوانها همراه بود ( که آن هم حقه بود واقعیت نداشت در آخر لینکی میگذارم که دستشان رو شده ) رفتم همان اتاق ، دیدم به به همه جمعن جای ما خالی ، یک خانمی رفته بالای منبر مسابقه بر گزار می کنه آقایان را با اسم صدا میکند و شوخی میکند و قهقهه سر می دهد و .... من اول با این خانم خصوصی وارد بحث شدم و درون مایه ی صحبت های من این بود که اگر دلتان گناه کردن می خواهد چرا به اسم امام حسین این کار را می کنید اسم اتاقتان را عوض کنید یا اگر واقعا مذهبی هستید و راست می گویید غیرت مردانتان چه شده که شما را از کف این اتاقها جمع کند . چرا با آبروی امام حسین و ائمه بازی می کنید ، چرا به اسم جشن برای حضرت فاطمه مطرب می آوردید تا گیتار زند و پایکوبی کنید و شکلک بالا پریدن و غیره می زنید؟ اما آیدی هایی هدایت کننده ی آن اتاق من را به همدیگر پاس دادند و در آخرش هم توهین های سر پوشیده نثارم کردند...
جوابی برای گفتن نداشتند . مقداری نه نه من غریبم در آوردند بعد نتیجه ی کار این بود...


ای دختران و پسران جوان مذهبی یا غیر مذهبی اینقدر ساده نباشید ، چه کسی بدون مزدو مواجب می آید و برای شما کاری می کند؟؟ اتاق شبانه روی میزند و همیشه در آن اتاق حضور دارد.
تا حالا فکر کردید که منبع درآمدشان از کجاست؟ اصلا وقتی برای کار غیر از این اتاقها می گذارند که درآمد از جای دیگری هم داشته باشند؟ آقایان که غیرتتان معیوب نشده آیا غیرت شما اجازه می دهد خانمتان در اتاقی که پر از مرد هست و حتی شخصیت اینها هم برایش مجهول است بیاید صدا نازک کند و بگو بخند راه بیاندازدو آن مردها و پسر ها را به اسم کوچک صدا کند و با آنها شوخی کند ؟?
فردایی اگر وبلاگم مسدود شد نگویید چرا بدانید که دوستانی هستند که برای اینها مطلب نوشتند و وبلاگشان مسدود شده. برای اطلاع بیشتر از مفاسد این اتاقها کلیک کنید1 کلیک کنید2
به قول 20.30 صرفا جهت اطلاع شما این حرفها رو زدم ، والسلام
وارث فاطمه | 11:21 صبح - یکشنبه 24/2/91
بسم الله الرحمن الرحیم
"و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم...
زیارت شریف جامعه کبیره صادره از امام دلها...امام عزیزتر از جان ، امام علی النقی الهادی علیه السلام"

وارث فاطمه | 2:14 عصر - جمعه 22/2/91
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ، امروز رفتم عکاسی کردم .
از چند اماکن دیدنی تبریز عکس گرفتم تا شما هم از اونا استفاده کنید و اطلاعاتتون رو بالا ببرید.
اول رفتم امام زاده حضرت سید حمزه بن موسی الکاظم ، عالی بود. این امام زاده در کنار مقبره الشعرا قرار داره خیلی جالبه و من چند بار از ایشون حاجتم رو گرفتم ، اگر دقت کنید بالای ضریح مبارکشون یه عکس قدیمی هستش که روایت شده اون عکس حضرت سید حمزه و پسرش است.

بعد رفتم پارک بغل امام زاده که مقبره الشعرا نام داره . در این پارک آرامگاه شعرای زیادی هستش که آرامگاه سید محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار هم در این مکان قرار داره

در مسیر خانه از برج یانقین هم عکس گرفتم . این بنا که اولین برج آتش نشانی کشور هستش و بنایی هست آجری به ارتفاع 23 متر که اون طور که میگن به اواخر دوره ی قاجار ساخته شده. قدیم از این بنا برای شناسایی محل آتش سوزی استفاده می شده.

به من که خیلی خوش گذشت . شما چی؟
وارث فاطمه | 3:50 عصر - پنج شنبه 21/2/91
تعجب نکنید این اسم فیلمی با کارگردانی رامبد جوان هستش. فیلمی با محتوی ، اما چه محتوایی ... به به ... واقعا محتویات اخلاقی فیلم انقدر زیاده که فیلمای خارجی پیشش کم آوردن . می خوای بدونی چه چیزای مفیدی توی این فیلم موجود هستش که می خواد از کانال های ملی جمهوری اسلامی ایران پخش بشه ؟؟ راستی خیلی وقت پیشا توی سینماهای جمهوری اسلامی ایران اکران شده ، تااازه سی دی هاش هم خیلی وقته با مجوز جمهوری اسلامی ایران در سراسر ایران عرضه شده . نکات مفیدش رو با هم میبینیم : |
وارث فاطمه | 4:44 عصر - دوشنبه 29/12/90
|
وارث فاطمه | 7:56 صبح - پنج شنبه 19/8/90
|
وارث فاطمه | 12:32 صبح - چهارشنبه 27/7/90




و ....... خلاصه......

با یه گروه تبهکاران آشنا شدم چندتا رفیق بودن که فقط راجع به پسرا حرف میزدن،چقدر کار بلد بودن یکی یه نشونی میداد بقیه میفهمیدن کدوم پسرو میگه.......