سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
#**حرف های گفتنی**#
#**حرف های گفتنی**#

دوتا دختر با مانتوی نازک و تنگ و آستین کوتاه اومدن پیش یه دختر چادری و محجبه ای که صورتش رو با گوشه ی چادر پوشانده بود . بهش گفتند : واااااای تو این گرما داریم تلف میشیم تو گرمت نمیشه با این وضعیتت ؟؟


دختره برگشت و با تبسمی گفت : طاقت گرمای آفتاب رو ندارید از کجا انتظار دارید من به آتش جهنم طاقت داشته باشم و این پوشش رو انتخاب نکنم ؟


حجاب ، با حجاب ، چادری


 


نظر

وارث فاطمه | 11:50 صبح - شنبه 30/2/91


حجت‌الاسلام علی بهجت ضمن اشاره به شاخص‌ترین ویژگی‌های پدر خویش، از سرنوشت نامعلوم چمدانی سخن گفت که آیت‌الله بهجت اسرار مگوی خود را در آن نگهداری می‌کرد.


به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، به مناسبت 27 اردیبهشت ماه، سالروز رحلت حضرت آیت‌الله بهجت، گفت‌وگوی مشروحی با فرزند این فقیه ربانی انجام دادیم که بخش اول آن تقدیم خوانندگان گرامی می‌شود.








بهجت، عرفان،ایت الله،علامه،طلبه،عشق،طلبه بی تعارف

پدرم اسرار مگوی خود را مگو گذاشت/ راز چمدان آیت‌الله بهجت چه بود؟


حجت‌الاسلام و المسلمین علی بهجت در ابتدای این گفت‌وگو بیان داشت: زندگی پدرم دو جهت داشت: بخشی از زندگی ایشان، جهت فیزیکی آن است که در خانواده و دوستان مطرح بود و گوشه‌هایی از آن به ما رسیده است ولی جهت دیگر؛ زندگی درونی ایشان بوده که نه خودشان راجع به عواملی که در شخصیت ایشان موثر بوده صحبت و راهنمایی می‌کردند و نه حتی مدارک و آثار و نامه‌هایی را که از علمای مختلف داشتند و ما می‌توانستیم از آن بهره ببریم را نشان می‌دادند.


وی افزود: معمولا یک چمدانی داشتند که این مدارک و نامه‌های علمای بزرگ به ایشان را در آن گذاشته و قفل کرده بودند که در دسترس ما نباشد. حدود یکسال قبل از رحلتشان آن چمدان را از من خواستند. بنده چمدان را برای ایشان بردم و بعد دیگر از آن چمدان خبری نشد. نمی‌دانیم که چه شد. یقین داریم از منزل بیرون نرفته ولی دیگر نیست.


وی تأکید کرد: ایشان اسرار مگوی خود را واقعا مگو گذاشتند. ما یک سری اطلاعات از ایشان به صورت کم و کوتاه و پراکنده به دست می‌آوردیم. این اطلاعات به صورت معما برای ما باقی بود. بنده چون فارغ التحصیل فلسفه بودم، عادت داشتم باور خیلی چیزها برایم با برهان و دلیل باشد. باید به یقین صد در صد می‌رسیدم و ادله 20 درصد و 50 درصد برایم کافی نبود. لذا به زندگی و تحصیل خود مشغول بودم و فقط لوازمات ضروری زندگی ایشان را تهیه می‌کردم.


علامه جعفری فرمود: تمام کارهایت را رها و به این پیر خدمت کن!


فرزند آیت الله بهجت در بخش دیگری از گفت‌وگوی خود با فارس به ماجرای حضور علامه جعفری در خانه‌شان اشاره کرد و افزود: میان کارهایم روزی چند ساعت را به ایشان اختصاص می‌دادم و در خدمتشان بودم و بقیه را به اتاق خود در بیرون و خوابگاه که حجره‌ای بود می‌رفتم و مشغول کارهای شخصی‌ام می‌شدم. تا اینکه در سال 1363 علامه جعفری یک روز که از منزل آیت الله بهجت بیرون می‌رفت، با حرف‌هایش یک تلنگری به من زد.


وی ادامه داد: علامه جعفری به من گفت که تو تمام کارهایت را رها کن و به خدمت ایشان بیا. علامه جعفری با آن لهجه شیرین و غلیظ ترکی گفت: «تو عقلت نمی‌رسه که این کیه!» علامه وقتی از احوالاتم پرسید و من گفتم که درس‌های فلسفه و ریاضیات و ستاره‌شناسی و عرفان را خوانده‌ام، خیلی برایش جای تعجب بود که چطور توانسته بودم اینها را در قم بخوانم. من هم به شوخی به ایشان گفتم که استاد اینجا مجانی بود و من هم نشستم و خواندم.


فرزند آیت‌الله بهجت گفت: علامه به من فرمود حالا یک چیزی می‌گویم گوش کن. گفتم آقا می‌شنوم. گفتند نه باید عمل کنی. گفتم آقا چطور به مجهول مطلق عمل کنم؟ به چیزی که نمی‌دانم چطور عمل کنم؟ علامه با همان لهجه خود گفتند دست بردار، من برایت می‌گویم. تو تمام کارهایت را رها کن و بیا خدمت همین پیر را بکن.


بهجت ادامه داد: تو گفته‌هایش را یادداشت کن و ضبط کن که نه می‌شناسی‌اش و نه می‌گذارد که بشناسی‌اش. من قم و تهران و مشهد و نجف و عراق و شیعه و سنی را دیده‌ام؛ همین یکی آخرش مانده است. وقتی او را از تو گرفتند، آن وقت می‌فهمی که بوده! بنده در آن زمان مشغول تحصیل بوده و کار فراوان داشتم و در دانشکده بودم. ادامه مطلب...


نظر

وارث فاطمه | 3:15 عصر - پنج شنبه 28/2/91


 


در اواخر سال 89 بود که من یک کاربری در ال فور آی ایجاد کردم یک اتاق مذهبی بود که دررابطه با مسائل اساسی زندگی توسط یه روحانی عالی قدر صحبت میشد در اتاق نه خانمی رو مایک میرفت نه آهنگی پخش میشد و نه فسادی در اون بود کاملا یک اتاق ایده آل برای جوانان شیعه .


 ولی مشکلی که ایجاد شده بود این بود که بعضی مواقع مدیر آن اتاق و بیشتر دوستان که در آن حضور داشتند ارتباطشون به کل با این مسنجر قطع میشد.


انقدر مدیر این اتاق مورد اذیت قرار گرفتند که بی خیال اتاق شدند . در همین مواقع یک اتاق شبانه روزی مثلا مذهبی در این مسنجر ایجاد شده بود که همیشه اولین و شلوغ ترین اتاق بود .


اتاقی که بیشتر مدیراش خانمهایی بودند که به اسم مذهبی می آمدند ولی کارهایی که در این اتاق می کردند در شان یک فرد مذهبی نبود . روی مایک می آمدند و در جمع خانمها و آقایان سخنرانی میکردند ، کف اتاق شکلک خندیدن ، قهقهه زدن و غش کردن رو می زدند و با آقایان را دادش  خطاب میکردند و آنها شوخیو مزاح می فرمودند. وقتی هم کسی اعتراضی داشت مارک خشکه مذهب را بر روی پیشانیش می زدند و از اتاق پرت می کردند بیرون .


یک مدت گذشت و چند نفر که من هم در جمع آنها بودم با اینها مخالفت کرد و آنها که با مدیر محترم ال فور آی دست به یکی شده بودند شناسه ی من را هم مسدود کردند و بعد آی پی ام نیز مسدود شد .


بی خیال ال فور آی و آن مسئله شدم چون چاره ای نداشتم ، چند ماه پیش آی پی من عوض شد و با ساخت یک آیدی جدید وارد اتاقها شدم ، دوباره رفتم اتاقهای ال فور آی چون چند نفر از دختران مذهبی که با من درددل کرده بودند و از اتاقهای ال فور آی شاکی بودند که در اتاقهای مذهبی آنجا با یک پسر مذهبی آشنا شدم و دچار عشق کاذب شده بودند. طبق معمول آن اتاق مذهبی قلابی اول لیست تشریف داشت چون با حضور پر شور جوانها همراه بود ( که آن هم حقه بود واقعیت نداشت در آخر لینکی میگذارم که دستشان رو شده ) رفتم همان اتاق ، دیدم به به همه جمعن جای ما خالی ، یک خانمی رفته بالای منبر مسابقه بر گزار می کنه آقایان را با اسم صدا میکند و شوخی میکند و قهقهه سر می دهد و .... من اول با این خانم خصوصی وارد بحث شدم و درون مایه ی صحبت های من این بود که اگر دلتان گناه کردن می خواهد چرا به اسم امام حسین این کار را می کنید اسم اتاقتان را عوض کنید یا اگر واقعا مذهبی هستید و راست می گویید غیرت مردانتان چه شده که شما را از کف این اتاقها جمع کند . چرا با آبروی امام حسین و ائمه بازی می کنید ، چرا به اسم جشن برای حضرت فاطمه مطرب می آوردید تا گیتار زند و پایکوبی کنید و شکلک بالا پریدن و غیره می زنید؟ اما آیدی هایی هدایت کننده ی آن اتاق من را به همدیگر پاس دادند و در آخرش هم توهین های سر پوشیده نثارم کردند...


جوابی برای گفتن نداشتند . مقداری نه نه من غریبم در آوردند بعد نتیجه ی کار این بود...


مفاسد ال فور ، تواب ، مسدود ،


ال فور ای ، فاسد ، تو طئه ، جنایت ، دوستی دخترو پسر


ای دختران و پسران جوان مذهبی یا غیر مذهبی اینقدر ساده نباشید ، چه کسی بدون مزدو مواجب می آید و برای شما کاری می کند؟؟ اتاق شبانه روی میزند و همیشه در آن اتاق حضور دارد.


تا حالا فکر کردید که منبع درآمدشان از کجاست؟ اصلا وقتی برای کار غیر از این اتاقها می گذارند که درآمد از جای دیگری هم داشته باشند؟ آقایان که غیرتتان معیوب نشده آیا غیرت شما اجازه می دهد خانمتان در اتاقی که پر از مرد هست و حتی شخصیت اینها هم برایش مجهول است بیاید صدا نازک کند و بگو بخند راه بیاندازدو آن مردها و پسر ها را به اسم کوچک صدا کند و با آنها شوخی کند ؟?


فردایی اگر وبلاگم مسدود شد نگویید چرا بدانید که دوستانی هستند که برای اینها مطلب نوشتند و وبلاگشان مسدود شده. برای اطلاع بیشتر از مفاسد این اتاقها کلیک کنید1   کلیک کنید2


به قول 20.30 صرفا جهت اطلاع شما این حرفها رو زدم ، والسلام


نظر

وارث فاطمه | 11:21 صبح - یکشنبه 24/2/91


بسم الله الرحمن الرحیم

"و من رد علیکم فی اسفل درک من الجحیم...

زیارت شریف جامعه کبیره صادره از امام دلها...امام عزیزتر از جان ، امام علی النقی الهادی علیه السلام"


ارتداد،شاهین نجفی، اعدام، هتاکی،خواننده


شاهین نجفی خواننده رپ فتنه 88که از سال 84 تاکنون با شبکه های معاند و بیگانه همکاری دارد در جدیدترین آلبوم خود ، آشکارا اقدام به توهین علیه حرم امام رضا (ع) کرد. پوستر جدیدترین آلبوم شاهین نجفی با نام "نقی” در حالی منتشر شده است که در طرا حی این پوستر سراسر توهین به حرم مقدس امام رضا (ع) است که این امر موجب واکنش های منفی در این خصوص شده است. شبکه BBC نیز در حمایت از این اقدام زشت برای سایتی که اولین بار این آهنگ را پخش نموده است جایزه ویژه در نظر گرفته است. این خواننده مبتذل که پس از ممنوع الصدا شدن در ایران به دلیل پخش موسیقی های زیرزمینی و مبتذل به آلمان مهاجرت نمود. وی در آلمان سرپرستی گروهی به نام «اینان» را نیز بر عهده داشت. وی سپس به گروه تپش 2012 پیوست. گروه تپش 2012 با استفاده از ترانه های مبتذل و ایجاد جاذبه های جنسی، قبل از فتنه 88 با گرایش مارکسیستی، بیانیه ای منتشر کردند که در آن از راه اندازی کمپین یکصد هزار امضا (!) در دفاع از حقوق بشر در ایران خبر داد ، تا با این وسبیله در بدنه دانشگاهی نفوذ نماید. این خواننده در سال 88 ، در آلبوم هایی جداگانه به توهین ولایت وفقیه و همچنین حمایت از فتنه گران پرداخته است. ادامه مطلب

نظر

وارث فاطمه | 2:14 عصر - جمعه 22/2/91


بسم الله الرحمن الرحیم


سلام ، امروز رفتم عکاسی کردم .


از چند اماکن دیدنی تبریز عکس گرفتم تا شما هم از اونا استفاده کنید و اطلاعاتتون رو بالا ببرید.


اول رفتم امام زاده حضرت سید حمزه بن موسی الکاظم ، عالی بود. این امام زاده در کنار مقبره الشعرا قرار داره خیلی جالبه و من چند بار از ایشون حاجتم رو گرفتم ، اگر دقت کنید بالای ضریح مبارکشون یه عکس قدیمی هستش که روایت شده اون عکس حضرت سید حمزه و پسرش است.


تبریز ، سید حمزه ، اماکن دیدنی شهر تبریز


بعد رفتم پارک بغل امام زاده که مقبره الشعرا نام داره . در این پارک آرامگاه شعرای زیادی هستش که آرامگاه سید محمدحسین بهجت تبریزی معروف به شهریار هم در این مکان قرار داره


مقبره الشعرا ، شهریار ، محمد حسین بهجت ، تبریز


در مسیر خانه از برج یانقین هم عکس گرفتم . این بنا که اولین برج آتش نشانی کشور هستش و بنایی هست آجری به ارتفاع 23 متر که اون طور که میگن به اواخر دوره ی قاجار ساخته شده. قدیم از این بنا برای شناسایی محل آتش سوزی استفاده می شده.


برج یانقین ، دیدنیهای تبریز ، آتش نشانی ،


به من که خیلی خوش گذشت . شما چی؟


نظر

وارث فاطمه | 3:50 عصر - پنج شنبه 21/2/91


 تعجب نکنید این اسم فیلمی با کارگردانی رامبد جوان هستش. فیلمی با محتوی ، اما چه محتوایی  ...  به به  ... واقعا محتویات اخلاقی فیلم انقدر زیاده که فیلمای خارجی پیشش کم آوردن . می خوای بدونی چه چیزای مفیدی توی این فیلم موجود هستش که می خواد از کانال های ملی جمهوری اسلامی ایران پخش بشه ؟؟ راستی خیلی وقت پیشا توی سینماهای جمهوری اسلامی ایران اکران شده ، تااازه سی دی هاش هم خیلی وقته با مجوز جمهوری اسلامی ایران در سراسر ایران عرضه شده . نکات مفیدش رو با هم میبینیم :
 همین اولش هنوز دارن اسماشو می نویسن که دوربین زوم میشه رویه ماشین که پسرا دم مدرسه ی دخترا اومدن دختر بازی


ورود آقایان ممنوع

ادامه مطلب...


نظر

وارث فاطمه | 4:44 عصر - دوشنبه 29/12/90


 


ازدواج آسان  وقتی به خواستگاریم اومد به گفته ی خودش پنجاه هزار تومن هم نداشت، هیچی نداشت،نه خونه و نه ماشین،نه سربازی رفته بود ونه.... 
  من همیشه توی رویاهای قبل از ازدواجم مثل بیشتر دخترا بلند پروازیهای زیادی میکردم فکر میکردم که به جای تالار پذیرایی توی یه باغ جشن بگیریم ، به جای ماشین عروس یه  کالسکه با اسبای سفید تزیین کنیم ،به جای برف شادی یا نقل، گلها رو پر پر کنن بپاشن رو سرمون و خیلی رویاهای بسیار عجیب دیگه که الان که یادم میفته خندم میگیره
  وقتی اومد خواستگاریم گفت<< هیچی ندارم>>
ادامه مطلب...


نظر

وارث فاطمه | 7:56 صبح - پنج شنبه 19/8/90


 
مقطع متوسطه بودم، کم کم دیدم اووه چه محیطی، دبیرستان که میگفتن اینهههه؟؟.... وااااایدلخوشی همه دخترا شده متلکای سر راه مدرسه که پسرا بارشون میکنن........ صندلیا پرنقاشیای چشم همراه اشک و قلبای تودرتو ویه قلب تیر خورده، حرفایی مثل دوست دارمو دوسش داریو دوسم داریو عاشقتمدوست داشتن و ....... خلاصه...... اولش برام مفهوم نداشت که این حرفا یعنی چی؟یعنی چی؟
دبیرستان دخترانه، عشقهای بی ثمر
بعدش فهمیدم پـَ ه
،بعضی ازدخترا با جنس مخالف دوست میشن تا خلاء عاطفیشون رو پرکنن....... ترسیدمبا یه گروه تبهکاران آشنا شدم چندتا رفیق بودن که فقط راجع به پسرا حرف میزدن،چقدر کار بلد بودن یکی یه نشونی میداد بقیه میفهمیدن کدوم پسرو میگه.......با یکیش که آروم تر از بقیه بود باب رفاقت رو باز کردم. اسمش الهام بود،ازش پرسیدم "دردت چیه؟چرا با نامحرما گفتمان میکنی، دل میدی قلوه میگیری؟؟"
"(( گفت دوسش دارم!!!!تهوع‌آور
ادامه مطلب...


نظر

وارث فاطمه | 12:32 صبح - چهارشنبه 27/7/90